خلوت خیال.....! - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:15
خلوت خیال...! دست نوشته ها خلوت خیال.....! ،✍️✍️✍️امشب بیا که سر برسد انتظار منراحت گزیند از تو دل بیقرار منامشب من و شراب و گل و شمعٓ با همیمخالیست جای تو به خدا در کنار منامشب لبالبم ز می خوش مزاج ذوقبشکن بیا به بوسه ای گرمی خمار منای صاحب دل و تن و جان و حواس و هوشامشب به دست توست همه اختیار منام...
من....! - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:15
خلوت خیال...! دست نوشته ها من....! ،Hجااااااااانممن حسادت می کنم حتی به تنها بودنتمن به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنتمن به بارانی که با لذت نگاهش می کنییا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت ...من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن،شال مشکی در زمستان هاله آن گردنتحتی شانه هر زمان در گیسوانت می دودمن به رد م...
پر پرواز...‌! - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:15
، اما رها نباشی ! میشه پرنده باشی، اما رها نباشی! میشه دلت بگیره اسیر غصه ها شی! حالا که آسمونم دنیای تازه ای نیست اون وقت یه جا بشینی محو گذشته ها شی! ترسیده باشی از کوچ، اوجُ ندیده باشی واسه یه مشتی دونه، اهلی آدما شی تو سایه ها بمونی، درگیر سایه ها شی مفهوم زندگی رو، از یاد برده باشی دلت بخواد دو...
بازامشب - تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:15
خلوت خیال...! دست نوشته ها بازامشب بـاز یـادت در دلم امشب قیـامت می کندبی تـو دلتنگی مرا هر لحظه غارت می کندمی گذارم سر به روی شانه های بی کسیفاصله امشب شده قاضی قضاوت می کندواژه کـم آورده ام.. تـا وصفِ تـو زیبـا کنمخوب میـدانـم قلـم دارد جسارت می کندهیچ کس زیبـاتر از تو در جهان هرگز نشدچشم را حیرت ...
آهنگ اشتیاق - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:38
بگذار سر به سینه من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق آزار این رمیده سر در کمند را بگذار سر به سینه من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمری است در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام خواهم که جاود...
انجماد زمان - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:38
✍✍✍...
اخرین رویا... - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:38
با یک متن یوسف و زلیخاه منو سپردی دست بادها و خودتو خلاص کردی...حق داشتی دستای من دیگه جوان نیست و چشمامم داغونه ..کم در فراغت اشک نریختم...حق داری دور بشی و منو بدی دست سرنوشت....!! اما هرگز نفهمیدی عشقی رو که در قلبم از تو هنوزم بی نهایت جوان هست...! ! حق داشتی...!
تمام من.. - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:38
من هنوز می توانم به قلبم که فرسوده است فرمان بدهم که تو را دوست داشته باشد به قلبم فرمان می دهم میوه های زمستانی را برای تابستان ذخیره کند تا تو در تابستان از راه برسی سبدهای میوه را که وصیتنامه من است از زمین بی برکت و فرسوده برداری از قلب بیمارم می خواهم تا آمدن تو بتپد
قلب ویرانه من.. - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:38
تو با قلب ویرانه من چه کردی؟
بارانی ام... - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:38
باران باران را دوست دارم چون رفتن را بلد نیست..! . . . فقط می آید..
تا کی...!؟ - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:38
تا کی به تمنای وصال تو یگانه ♩.♬ اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه ♩.♬ خواهد به سرآید غم هجــران تــویـا نــه ♩.♬ ای تیـر غمـــت را دل عشــاق نشانــه ♩.♬ جمعی به تو مشغول تو غایب زمیانه ♩.♬ بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید ♩.♬ پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید ♩.♬ عارف صفت وصف تو در پیر و جوان دیــد...
مرگ منو و بقای تو.. - تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:38
جان من و جهان من، روی سپید تو شدهست عاقبتم چنین شود، مرگ من و بقای تو از تو برآید از دلم، هر نفس و تنفسم من نروم ز کوی تو، تا که شوم فنای تو ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤ ..