بـاز یـادت در دلم امشب قیـامت می کند
بی تـو دلتنگی مرا هر لحظه غارت می کند
می گذارم سر به روی شانه های بی کسی
فاصله امشب شده قاضی قضاوت می کند
واژه کـم آورده ام.. تـا وصفِ تـو زیبـا کنم
خوب میـدانـم قلـم دارد جسارت می کند
هیچ کس زیبـاتر از تو در جهان هرگز نشد
چشم را حیرت زده، آن قد و قامت می کند
آنچنان دلبستـه ات هستم برای لحظه ای
غافل از یادت که باشم دل شکایت می کند
بی نهایت دوستت دارم.. فراوان... بیشمار
آیـنـه حتی بـه عشقِ مـا حسادت می کند
هیچ در دستش ندارد جز غزل سنگِ صبور
تا نفـس دارد بـه تـو عرضِ ارادت می کند
برچسب:
نویسنده: حامد رستگار